تبليغاتX
ای کاش تمامی اشتباه ها قابل جبران بودند

ای کاش تمامی اشتباه ها قابل جبران بودند

می خواهم ومی جویم ولی نمی یابم اما میدانم هست حتی اگرناتوان باشم من

« در فلق بود كه پرسيد سوار ۰ « ؟ خانه دوست كجاست
آسمان مكثي كرد ۰
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي ش نها بخشيد
:و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت
« ،نرسيده به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پر هاي صداقت آبي است ۰
،مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در م يآرد
،پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
،دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد ۰
:در صميميت سيال فضا ، خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
واز او مي پرسي
خانه دوست كجاست

زندگی زیباست اما زیباتر از ان مرگست

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن روز شوم ترين لحظه پايان من است

چون ماه از پشت خرمنها بر اید
به دیدارم بیا چشم انتظار

زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ،چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم

عشق واقعي تنهايي را به يگانگي مبدل مي سازد . اگر ديگري را دوست ميداري
، اگر مي خواهي ياريش كني ، كمك كن تا يگانه شود . نه نبايد او را اشباع
كني .تلاش نكن با حضور خود بگونه اي او را كامل كني . ديگري را كمك كن تا
يگانه شود . چنان سيراب از وجود خود كه نيازي به حضورتو نباشد.

 

نوشته شده در Fri 26 Sep 2008ساعت 1:20 PM توسط ایکا|
Design By : P I C H A K