ای کاش تمامی اشتباه ها قابل جبران بودند
می خواهم ومی جویم ولی نمی یابم اما میدانم هست حتی اگرناتوان باشم من
مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند آن ميلمن من صورتی دیده ام به هزار جلوه، و نیز صورتی به یک جلوه را که گویی در قالبی ریخته اند
من صورتی رخشان دیده ام که می توانستم زشتی درونش را ببینم، وصورتی درخشنده را که برای دیدن زیبایی آن باید خود را بالا بکشم.
من صورت پیری را دیده ام پر چین و چروک از"هیچ"، و نیز صورت صافی را دیده ام که همه چیز در آن حک شده بود.
من صورتها را می شناسم، چون تار و پودی را که چشمانم می بافد به خوبی می بینم و واقعیت پشت آنها را می فهمم.
ازکتاب دیوانه:جبران خلیل جبران به شهردار و رييس جمهور اميدي نيست با اميد اينكه اين تصاوير در آينده فيلتر نشوند شايد به دست پزشكي ميهنپرست و انساندوست برسد و درد اين كودكانِ سرزمين خشكيدهمان را مرهمي بخشد. اگر بتوانم از شکستن یک دل جلوگیری کنم بیهوده زندگی نکرده ام
اگر بتوانم یک زندگی را از درد تهی سازم و یا رنجی را فرو نشانم
اگر بتوانم سینه سرخ مجروحی را کمک کنم تا دوباره به لانه خویش بازگردد
زندگیم بیهوده نخواهد بود . امیلی دیکنسون میگویند بعد از پایان بازی باشو غریبه کوچک این پسرک سیاه دیگر نمی توانست به زندگی در محیطی که به او خو کرده بود ادمه دهد، چرا که ماهی سیاه کوچک دیگر فهمیده بود که زندگی در تنگ کوچکی که او تا کنون در آن بسر برده بود خلاصه نمی شود. و تو بعد از زندگی در آن محیط آزاد چگونه باور کنم که که روح خویش را در قفسی کوچک محبوس خواهی کرد و به تمنا هایه دلی که هزار لذت را چشیده بی تفاوت خواهی بود همیشه خطای اول گناه شمرده میشود وخطاهایه دیگر ،اعمال عادی آدمی بشمار میرود به جای قرار گرفتن در قالب شخصیت هایه داستانهایه کتا ب هایه خویش ، و تکرار طو طی وار و یا نوشتن جملات به یاد مانده از آنچه از قرائت انها در مغز کوچکت به جای مانده در تذیب نفس خویش بکوش چرا که تلاش برایه کسب لذت معنی بسیار زننده ائی را در ذهن آ دمی متبادر میسازد. و قتی تو منو از دست دادی بعدش فهمیدم که من تورو باید از دست بدم ، هیچی مثله رها کردن یه کتاب نیمه تموم آ زار دهنده نبست، و میدونم که تو مزه این عذاب رو بهتر از هرکس دیگه می فهمی ویا به عبارتی میتونی بفهمی . برایه سوزوندن ته دل، یکی چه لذتی داره وقتی بهش بگی که : آ ره منم به تو خیانت کردم اونم نه فقط یه بار...... این اتفاق افتاده وکاریش هم نمیشه کرد هیچ کار ادم هائی که هم احساس خوشبختی میکنن و هم خودشونو بدبخت ترین ادم دنیا میدونند ادم هائی که خیلی به عهد و وفا پابندند ولی در اولین فرصتی که پیش بیاد بهت خیانت میکنند ادم هائی که دوست دارند دوست داشته بشند ولی خودشون از همه متنفرند ادمهائی که همیشه خاموشند وسر شون پائینه ولی تو وجودشون همیشه انقلابی بر پاست و در نهایت ادمهائی که دل تو بدست میارن تا بشکنندش آدم هائی که دوست دارند همه رو عاشق خودشون کنند ولی خودشون تو ذهنشون همیشه مشغول بافتن طناب دار برای تو هستن خیلی مواظب این جور مریضا باش چون ویروس خطرناکی هستند که بسیار عذاب دهندس.
پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ، بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .
ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !








![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : P I C H A K |





